فراتر از چارچوب
نویسنده : وینسنت پکویل (Vincent Pecoil)مجله الکترونیکی تیت(Tate)، شماره7، تابستان 2006
مترجم : سالومه پزشکپور
هنگامی که دیوید بروستر(David Brewster) در سال 1816 دستگاه کالیدوسکوپ*(Kaleidoscope) را اختراع کرد و با استفاده از نور تصاویر هندسی به وجود آورد; هنر هندسی بر اساس مفهوم تقارن شکل گرفت. اخیرا برخی هنرمندان به کمک انتزاع اقدام به سر در گم کردن مخاطب کردهاند.
انتزاع هندسی چیست ؟
پیشتر، انتزاع هندسی فضای منظمی بود که بر اساس استدلال منطقی شکل میگرفت. اما با پیشرفت آن، انتزاع هندسی برای همیشه در آشفتگی نامعلومی غوطهور شد. اگر چه انتزاع هندسی برای بازنمایی اشکال از پرسپکتیو استفاده میکرد اما فضایی که به شکلی منطقی ساخته شده بود بار دیگر دچار آشفتگی شد. طرح معماری موندریان (Mondrian) از آرمانشهر با شهری متلاشی شده یا با آشفتگی فرمی Drop City و Urban Unplanning اثر جان ترمبلی (John Tremblay) جایگزین شد.
مورخ فرانسوی میشل گاتیر (Michel Gauthier) معتقد است که برعکس هنر گذشته که بر اساس مفهوم نقطهکانونی شکل میگرفت; تناسب قابل توجهی که در هنر جدید وجود دارد به دلیل تلاش بیوقفه در جهت غیرمتمرکز کردن حاصل میشود. در گذشته نقاشی تکرنگ یا هر اثر انتزاعی دیگری که در آن هیچ عنصری بر دیگری برتری نداشت، شامل نیازی بود که موجب شکستن و زیرپا گذاشتن سلسله مراتب عناصر در کار میشد. آن نیاز ممکن بود در سطحی نمادین بهدست آید و با جهتگیری به سمت آشفتگی موجب نادیده شدن همه قوانینی شود که هنر گذشته بر اساس آن شکل میگرفت.
هرچند رابطه متضاد شکل/ زمینه (figure/ground) مدت زیادی نیست که در نقاشی به کار میرود، عملکرد آن میتواند با رابطه نقاشی/دیوار(painting/wall) جایگزین شود. نقاشی مانند شکلی بر زمینه دیوار عمل میکند. پولاک (Pollock) و نیومن (Newman) این انتقال مجادلهآمیز رابطه شکل/ زمینه را با بزرگ کردن شکل تا جایی که تقریبا تمام سطح دیوار را بپوشاند تنظیم کردند. توسعه اثر هنری در فضا به طور جدی توسط هنرمندانی نظیر آلن کاپرو (Allan Kaprow) ادامه پیدا کرد. او با توسعه دادن نقاشی فراتر از چار چوب قاب نخستین چیدمانهایش را بهوجود آورد و این نوع دیگری از اعتراض به موقعیت کانونی اثر هنری در فضای نمایشگاه بود. تقریبا همزمان با آن، یایویی کاساما (Yayoi Kasama) اولین چیدمان خود را بر اساس بازی آینهها و چراغها ساخت و آن را نمایش عشق بیکران (Endless Love Show) (تصویر 2) نامید و در گالری Castellane در مارس 1966 به نمایش گذاشت. این اثر در سال 1996 با نام اتاق آینه بیکران - عشق جاویدان (Infinity Mirrored Room – Love Forever) بازسازی شد. این اثر یک مکعب ششضلعی در ابعاد انسان با دو سوراخ برای دیدن بود و دیوارهای داخلی و کف و سقف کاملا با آینه پوشانده شده بودند. بیننده میتوانست بینهایت انعکاس را هنگامی که چراغهای پنج رنگ روی سقف در مدت زمان کوتاهی خاموش و روشن میشدند و ترکیبات رنگی و اشکال متغیر را مانند کالیدوسکوپ ایجاد میکردند ببیند. این چیدمان جعبه معینی بود که شامل بینهایت تصویر میشد. در ابتدا تصاویر کوچکی میساخت و تا قبل از ناپدید شدن در فاصلهای از منبع ظاهر میشدند. این زوال در میان آن تکثر، حس ناچیز بودن در فضا را به ما میداد. این اثر از یک دنیای محصور با چارچوب به دنیایی نامحدود با فرمهای مشابه میرسید که مانند طبیعت رنگارنگ و متغیربودند.
دستگاه کالیدوسکوپ توسط دیوید بروستر(David Brewster)، دانشمند اسکاتلندی در سال 1816 ساختهشد. عملکرد این اختراع تولید زیبایی و بیشتر مشاهده آن بود و در ریشهیابی لغتی سهمی در زیباییشناسی قرن نوزده داشت که باید بیطرفانه به آن پرداخته میشد. ریشه این کلمه ترکیبی بود از kalos به معنی زیبایی، eidos به معنی شکل و scopos به معنی بیننده و در مجموع به معنی "بیننده اشکال زیبا" بود. امروزه این اختراع به عنوان یک قالب برای بسیاری از آثار هنری انتزاعی به کار برده میشود. در چیدمان کالیدوسکوپ (Kaleidoscope) (تصویر 3) اثر اولافور الیاسون (Olafur Eliasson)که در سال 2001 ساخته شد، بیننده فضایی با قطعاتی از شیشه را میبیند که بیشمار تصویر میسازد. اگر مانند کالیدوسکوپ واقعی جایگاهمان را تغییر دهیم ما به عنوان بیننده در آن دیده خواهیم شد. در چیدمان کالیدوسکوپ (Kaleidoscope) (تصویر 4) اثر جیم دراین(Jim Drain) که در سال 2003 ساخته شد، بیننده به صورتی فیزیکی در میان بیشمار فرم انتزاعی غوطهور میشود و تصاویر بخشی از محیط خواهند شد. چرخم را بچرخان (Spin My Wheel) (تصویر 1) که در سال 2003 توسط لری هرزبرگر(Lori Hersberger) ساخته شد، یک نقاشی را در فضا توسعه داده بود و آن را از مرز قاب فراتر برده بود و تصویری را نشان میداد که دائما تغییر میکرد و فضای مجاور در بازی نامحدودی از انعکاس قطعات خرده آینهها مستحیل میشد. در این اثر بیننده تبدیل به موضوع اثر میشد اما این به مانند نقش بیننده در کار الیاسون(Eliasson) نبود.
این فروپاشی نقطه کانونی در تصاویر رنگارنگ و متغیر به دلیل فقدان سلسلهمراتب در جهت ایجاد آشفتگی است، نه به دلیل گوناگونی عناصر در ترکیببندی ( که شباهت بیشتری را با کمک خاصیت همانندی، تکراری بودن و بازسازی توسط انعکاس میسازد) ، بلکه به دلیل تنوع بین اثر و فضای آن است. قرار دادن بیننده در مرکز تصویر نیز یکی دیگر از راههای رسیدن به این هدف است. این روش را میتوان در اثر کارستن هالر(Carsten Holler)، به نام دایره نئون(Neon Circle)(تصویر 5) که در سال 2001 ساخته شده دید. این اثر یک قفس دایرهای است که میلههای آن با تغییرات دائمی نور حرکت میکنند و بیننده در مرکز آن، فضا را مانند محیط کامل و پوشانندهای در اطراف خود میبیند و موجب هیپنوتیسم بیننده میشود.. مارپیچ آینهای ساده شده (ُSimplified Mirror Labyrinth) اثر جیپ هین(Jeppe Hein) که در سال 2005 ساخته شد، نوع دیگری از فضای قابل مقایسهای را نشان میدهدکه نمایانگر نیاز هنرمند معاصر به سردرگم کردن مخاطب است. هدف هنر انتزاعی که اغلب عقلانی و استدلالی بود تغییر کرده است و قالب نقاشی هندسی از میان رفته است. بهنظرمیرسد که به این ترتیب مخاطب بیش از آنکه متمرکزشود و یا جایگاهش را بشناسد، گمراهتر میشود. به عنوان مثال روش عملکرد مجازی جان ترمبلی (John Tremblay) در آثار بیفرمش یا نقاشیهای نرم فیلیپ دکرازات(Philiph Decrauzat) )مانند جلیقه نجات (Mae West) (تصویر 6) در سال 2005 که شبیه عناصر ذوب شده در آثار دالی است)، یا همه نقاشیهای نرم لن سامرویل(Lan Sommerville) مانند ماشین رویایی (Dream Machine).
در این آثار، فقدان نقطه تمرکز به جنبه دیگری از تنوع میپردازد که کاملا تصویری است:" تغییر سریع در توالی برداشت یا احساس". نقاشیهایی مانند آلیس(Alice) (تصویر 8) اثر الکس براون (Alex Brown) در سال 2005، آثاری هستند از کارتوگرافی (نقشهکشی) مناظر دیجیتالی معاصر: دیوارهای پوشیده شده از تصویر، تبلیغات بازرگانی تلویزیونی، بمباران تصویری که هر روزه با آن روبرو هستیم و این فقدان فقط تصویری نیست بلکه در قالب اپ-آرت(Op-Art) هم دیده میشود. این هم شامل مفهوم و هم حجم اثرات اجتماعی اپ آرت، تغییر و دگرگونی آن یا عبور از قلمرو هنر به عالم فرهنگ مردمی و بازخوانی اپ آرت در حیطه عملکرد آن خارج از دنیای هنر میشود: قالبهای تلویزیونی، جلوههای ویژه سینمایی، جلد، مد و معماری داخلی. آثار جیم ایسرمن(Jim Isermann) نمونه واقعی همین مساله است.
الکس براون(Alex Brown) در نقاشیهای اخیر خود اغلب هر تصویر را به همراه تصویر دیگری که از میان آن دیده میشد به کار میبرد، به گونهای که مانند آینه، تصاویر واقعی دیگری در آن منعکس میشد و فضایی از تصاویر تولیده شده که از میان کالیدوسکوپ دیده میشد توسط تصویر دیگر فیلتر میشد. در سال 1966 رابرت اسمیتسون (Robert Smithson) مقالهای با عنوان سرزمین بلورین (Crystal Land) در شماره ماه مه مجله Happer’s Bazaar نوشت که بار دیگر در سال 1979 در " تالیفات رابرت اسمیتسون " منتشر شد. این مقاله یک طرح غیر رسمی را برای این موضوع مطرح میکرد که در آن به دو معنای کالیدوسکوپ اشاره میکرد: همزمانی و توالی زمانی. این مقاله خود یک کالیدوسکوپ است که بیانگر روشی استدلالی است که واقعیاتی را بیان میکند که از هم بسیار دور هستند. کریستال مثل ایماژی از چشم انداز طبیعت به نظر میآمد و کل مجموعه توسط آن منعکس میشد. مقاله با شرح یکی از مجسمههای اسمیتسون تصویرگری شده بود که با پلاستیک صیقلی و فولاد در سال 1965 تحت نام " بدون عنوان " ساخته شده بود و تصویر هنرمند در آن منعکس میشد. مجسمه مثل یک روکش پنهان کار چشم را به همه جهات جز به خودش هدایت میکرد و مثل این بود که پوششی مخفی آن را پنهان کرده باشد. اسمیتسون در تالیفاتش میگوید:" گاهی فکر میکنم دنیا تالاری از آینههاست. انعکاسها یکدیگر را منعکس میکنند." باید هر دو معنای انعکاس را در نظر داشت: خاصیت آینه گونگی و اندیشه. تصاویر کالیدوسکوپ الگو و مدلی برای هنر اتزاعی فراهم میآورد. حداقل تا آنجا که اطلاع دارم هنوز کسی مقالهای تحت عنوان "میراث رابرت اسمیتسون" ننوشته است آنطور که کاپرو(Kaprow) برای پولاک(Pollock) نوشت. ولی امروزه این رسم در رویکرد بسیاری از هنرمندان آبستره آشکار است. به این ترتیب که همه تصاویر انتزاعی ظهور و تجلی غیرواضح و غیر روشن محیط اطراف ما هستند.
لوله شکلنما، اشکالنما، لولهای که در درازای آن چند آینه و در انتهای آن شیشههای رنگی گذاشته شده و چون در آن نگاه کنند شکلهای رنگین قرینهدار نمودار میشود و هر چه لوله را بگردانند شکلهای تازه پدید میآید. (دکتر عباس آریانپور کاشانی، فرهنگ انگلیسی – فارسی – جلد3- موسسه انتشارات امیرکبیر،1375)