کاربرد هرمنوتیک در هنر
سالومه پزشکپور
بهار 85
مقدمه :
از ابتدای حیات انسان، آثار هنری بسیاری بر جا ماندهاست. این آثار تا به امروز با اهداف گوناگون شکل گرفتهاند. گاه برای ثبت لحظهای خاص بوده و گاه به هدف شکار و تامین غذا صورت گرفتهاست. این آثار به شکلهای گوناگون در غارها، مکانهای تاریخی و موزهها باقی ماندهاند و ما در قرن بیست و یکم شاهد آنها هستیم . انسان در هر دوره ی تاریخی شناخت متفاوتی نسبت به آثار هنری داشتهاست و چه بسا اهدافی که بر اساس آنها آثار هنری و متون ادبی شکل گرفتهاند. با گذشت زمان و عدم دسترسی به هنرمندان و مولفان، انسانها برای شناخت و درک حقیقت آثار با مشکلاتی روبرو شدهاند و راه حلهای گوناگونی ارائه دادهاند. درک اثر هنری بر سه محور نیت هنرمند، دریافت مخاطب و خود مستقل اثر استوار است. نظریههای زیبایی شناسی نیز بر اساس این عناصر شکل گرفتهاند و گاه تاکید بر عنصری بیش از عناصر دیگر بودهاست و گاه عنصری کاملا بی اهمیت شمرده شده است. هرمنوتیک روشی منطقی است که در حیطهی علم قرار دارد و بر پایهی تاویل و تفسیر مخاطب شکل میگیرد. چنانچه میدانیم اثر هنری با هدف ارتباط با مخاطب خلق میشود و برخی معتقدند اثری که ارائه نشود، در حد یک ایدهی ذهنی باقی خواهدماند و نمیتوان نام اثر هنری بر آن نهاد. به طوری که سارتر میگوید:"اثر هنری وجود ندارد مگر آنکه نگریسته شود." بنابراین مخاطب از اهمیت بالایی برخوردار میشود و در پی آن تاویل و تفسیر او به اثر معنا میدهد. هرمنوتیک روشی است که بر اساس تاویل و تفسیر مخاطب به حقیقت معنایی اثر یا متن پی میبرد.ریشهی هرمنوتیک :
ریشه ی هرمنوتیک به نام هرمس برمیگردد که " از نظر یونانیان باستان خدایی بود که نقش رساندن پیام خدایان را به یکدیگر به عهده داشت و در عین حال به آدمیان نیز یاری میکرد تا هم پیامهای رمزی خدایان را درک کنند و هم مقصود و منظور یکدیگر را در سخن گفتن و نوشتن درک کنند."هرمنوتیک چیست ؟
"هرمنوتیک را به طور معمول به معنای فن، هنر یا نظریهی تفسیر و تاویل متن (گفتاری و نوشتاری) تعریف میکنند." اما نباید فراموش کرد که هرمنوتیک تنها مختص متون نوشتاری و یا گفتاری نیست. هرمنوتیک همهی ابعاد زندگی انسان را تحت پوشش خود قرار میدهد. همهی رخداد ها، رفتار ها، حالتها و تولیدات دست انسان در حیطهی هرمنوتیک جای دارند. از آنجایی که هرمنوتیک، در حقیقت هنر تاویل و تفسیر است، لازم است بدانیم تاویل و تفسیر چه معنایی دارند." در عربی لفظ تاویل یعنی بازگرداندن چیزی به اصل آن، به اول آن. از نظر لغوی وقتی متنی یا گفتهای را تاویل میکنیم یعنی آن را به معنای اصیل خودش بازمیگردانیم."حال این سوال مطرح میشود که آیا هر چیزی معنای اصیلی دارد؟ آیا میتوان از بین معانی گوناگون، معنای اصیل آن را تشخیص داد؟ آیا بدون دسترسی به خالق اثر یا مولف میتوان به معنایی هر چند نزدیک به اصل رسید ؟ آیا راهنمایی برای رسیدن به معنایی اصیل وجود دارد ؟ "تفسیر در قیاس با تاویل کاری به نسبت سادهتر و قاعده مند تر است. کشف قاعدههای زبانی، دستوری، نحوی، و بیانی عبارتها، و از اینجا راهنمایی برای فهم متنها است. تفسیر کشف رمزگان یا کدها یعنی اموری قراردادی است." پس به نسبت تاویل، نفسیر از قانونی پیروی میکند و برای دستیابی به حقیقت، یک قدم به جلو میگذارد.
حال باید دید هرمنوتیک در رابطه با آثار هنری و شناخت آنها چه میگوید؟ تاویل و تفسیر چگونه منجر به شناخت حقیقت اثر هنری خواهد شد؟ " مسالهی هرمنوتیک، خاصه آنجا که به متون ادبی و هنری مربوط میشد، این بود: آثار هنری و متون ادبی بیشماری وجود دارند که در گذشته پدید آمدهاند و تا امروز باقی ماندهاند. اما مولف آنها، و نیز شرایط تاریخی و فکری دورانی که در آن آفریده شدهاند، از میان رفتهاند. در نتیجه، خواندن یا دریافت چنین متونی، نمیتواند از مسالهی تاویل جدا باشد." این مساله به خصوص در هنر و متون اهمیت بیشتری مییابد. آثار هنری بسیاری تا کنون خلق شدهاند. برای دریافت معنای آنها و چه بسا برای دریافت معنای بسیاری از آثار هنری معاصرمان نیز به تاویل نیاز داریم. آیا اطلاع از نیت هنرمند امکانپذیر خواهدبود؟ شناخت ما از شرایط اجتماعی، تاریخی و زندگی هنرمند تا چه اندازه به درک اثر کمک خواهد کرد؟ آیا اثر هنری قادر نخواهد بود تا به شکل مستقل و بدون وابستگی به آفرینندهاش واقعیت خود را بیان کند؟آیا مولف یا هنرمندی که دسترسی به آن امکانناپذیر است موجب نقصان درک مخاطب خواهدشد؟ چگونه میتوان از میان معانی چند گانهی به دست آمده توسط مخاطب، به حقیقت اصیل اثر یا متن دست پیدا نمود؟ نظریههای گوناگونی که در حیطهی هرمنوتیک شکل گرفتهاند، هر کدام به نوعی به این سوالات پاسخ میدهند.
تاریخچهی هرمنوتیک :
میدانیم هرمنوتیک علم تاویل و تفسیر مخاطب است. پس برای ریشهیابی این علم در تاریخ لازم است به نخستین نشانههای ارزش مخاطب در تاریخ رجوع کنیم. در این جستجو در ابتدا به افلاطون و جایگاه مخاطب نزد وی میرسیم. افلاطون هنر و شعر را به دلیل تاثیر شدید بر مخاطب از آرمانشهر تبعید میکند. از طرفی در نظر ارسطو نیز مخاطب جایگاه خاصی دارد، زیرا لذت تراژیک را به دلیل دو حس شفقت و هراس در مخاطب میداند.- هرمنوتیک رومانتیک:
تا ابتدای سدهی نوزدهم، روشهای برآمده از مباحث یزدان شناسی، دستور زبانی، لغت شناسی تاریخی و زبان شناسی در هرمنوتیک به کار میرفت و فلسفه نقش اندکی در تاویل متون دینی و غیر دینی داشت. اما از ابتدای سدهی نوزدهم تحولی در این امر آغاز شد. دو چهرهی تاثیر گذار در این دوره روند هرمنوتیک را متحول کردند. فردریش شلایرماخر ، فیلسوف و یزدان شناس آلمانی که متعلق به جنبش رومانتیکها بود و به دلیل نزدیکی فکریاش با برادران شلگل، به شیوهی اندیشهی او دربارهی هرمنوتیک عنوان هرمنوتیک رومانتیک دادهاند. با این وجود، او در مورد مسالهی نیت مولف به عنوان راهنمای فهم معنای متن مخالف بود. شلایرماخر معتقد بود که کسی با توجه به زندگی و خصوصیات روانی و ذهنی پدیدآورندهی اثر نمیتواند به معنای اثر پی ببرد. او همچنین معتقد بود که یک معنای نهفته در اثر وجود دارد که هر تاویلی به آن نزدیک نخواهد بود. تاویلگر باید از نکتههای دستوری، نحوی، زبانی و بسیاری قاعدههای دیگر برای دستیابی به معنا استفاده کند. ک.ام.نیوتن معتقد است که شلایرماخر را از آن سبب بنیانگذار هرمنوتیک میدانند که علاوه بر علاقمندی به تاویل کتاب مقدس برای رسیدن به نتیجهی کلیتر در تاویل متون، دامنهی هرمنوتیک را به حیطهی دین کشاند. او، فهم را به کانون نظریهی هرمنوتیکی کشاند. قبل از این اقدامِ شلایرماخر، دشواریهای موجود در متن را به خود متن نسبت میدادند. " از دیدگاه شلایرماخر شناخت یک متن از دو راه ممکن است: یا شناخت موقعیتهای دستوری است، که در این حالت کافی است دستگاههای نشانه شناسانهای که متن در آنها شکل گرفته، شناخته شده باشند تا این جنبهی متن دانسته شود، و یا به موقعیت خاص فکری مولف، و زندگی او وابسته است (که شلایرماخر آن را گاه روانی و گاه فنی خوانده) و در این حالت باید به تاویل متوسل شد." به نظر میرسد در حالت اول نیز به تاویل نیاز است. با شناخت رمزها و کدها، یک مرحله در شناخت جلوتر میرویم و این تفسیر خود تفسیر دیگری را به همراه خواهد داشت. ما در حلقهی تفسیر و شناخت میافتیم و با دقیقتر شدن تفسیر شناخت بیشتر خواهد شد و این شناخت نیز به دنبال خود تفسیر دیگری به همراه میآورد. در این مرحله به تاویل نیاز است. نمیتوان گفت در شناخت نشانهشناسانه بدون تاویل به شناخت قطعی خواهیم رسید، بلکه با پیشرفت مراحل شناسایی کدها نیاز به تاویل خواهیم داشت. در حالت دوم، با تاویلهای وابسته به علوم روانشناسی، جامعه شناسی وغیره خواهیم توانست با شناخت موقعیت فکری مولف یا هنرمند و احوال اجتماعی او به شناختی دست پیدا کنیم که ما را در جهت شناسایی متن یا اثر یاری دهد. با تاویل این دادههاست که به شناخت اثر نزدیک میشویم. نباید فراموش کرد تاویل به نوبهی خود تفسیری به همراه دارد که از آن جدایی ناپذیر است. اندیشمند دیگر ویلهلم دیلتای بود. دیلتای به نیت مولف معتقد بود و کشف راههایی برای درک معنای مورد نظر پدید آورنده را ضروری میدانست. دیلتای بیش از شلایرماخر به منش اصلی رومانتیکها نزدیک بود، زیرا معتقد بود که هرمنوتیک هم معنای متن را روشن میکند و هم خصوصیات پدیدآورندهی متن را نشان میدهد. دیلتای میان تاویل و توصیف تفاوت میگذاشت. به نظر او تاویل روش بررسی علوم انسانی و اجتماعی است و توصیف ویژهی علوم طبیعی است. علوم طبیعی متوجه دادههای عینی هستند و با تاویل قابل شناخت نخواهند بود. اما تاویل هم به زمینهی دلالتهای متن وابسته است و هم به ذهنین مولف و به همین دلیل با توصیف قابل شناخت نیست. در روزگار نزدیک به ما نیز اریک.دی.هرش که پیرو دیلتای بود، معتقد بود که معنا وابسته به آگاهی است و معنای گزاره، سخن اثر هنری، یا متن، از نیت و مقصود آگاهانهی به کار برنده یا مولف یا هنرمند نتیجه میشود. به نظر هرش اگر دادههای اجتماعی و تاریخی و یا نیت مولف یا هنرمند در دسترس نباشد نمیتوان گفت که اثر هنری معنا ندارد، تنها باید گفت که ما به معنای اثر دسترسی نداریم. هرش آخرین سخنگوی هرمنوتیک رومانتیک بود. وی معتقد بود متن یا اثر هنری به تنهایی قادر به بازگو کردن معنا نیست، بلکه بدون آگاهی از نیت مولف یا هنرمند، اثر هنری محصور در فضایی است که امکان شناخت به ما نمیدهد. در این روش اثر هنری در حیطهی خالقش شناخته میشود و نه به صورت مستقل. در واقع عدم شناخت فضای تاریخی و یا نیت هنرمند، اثر هنری را به کالایی تبدیل میکند که حرفی برای گفتن ندارد و تنها به دست دلالان معامله میشود یا در موزهها باقی میماند.- هرمنوتیک مدرن:
هرمنوتیک مدرن در یک نقطه از هرمنوتیک رومانتیک جدا میشود و آن نقطهای است که از تاویل فنی شلایرماخر و نیت مولف دیلتای فاصله میگیرد. اندیشمندان هرمنوتیک مدرن معتقد هستند که نه فقط نیت مولف بلکه اساسا معنای نهایی متن، جزم هایی هستند که در جریان پیشرفت مباحث باعث آشفتگی فراوان میشوند. در این مرحله نقش مخاطب پر رنگتر میشود. در این نوع تفکر به معنای جاودانهی متن یا اثر هنری معتقد نیستند، بلکه زمانی که نقش مخاطب پر رنگتر شود و مخاطب وظیفهی دشوار تاویل و تفسیرهای گوناگون از متن یا اثر هنری را بر عهده بگیرد، متن یا اثر هنری معانی گوناگون و تازه خواهند داشت. معنای جاودانه تنها زمانی قابل قبول است که نیت مولف اهمیت داشته باشد و تنها راه شناخت متن یا اثر هنری انگیزهی مولف و خالق اثر باشد. در هرمنوتیک مدرن ما با تاویلهای گوناگون اثر روبرو میشویم و باید در نظر داشت که میان چندین تاویل از یک اثر یا متن، طبیعتا تاویلهایی دور از نیت هنرمند هم دیده خواهد شد. در هرمنوتیک مدرن، نقش مخاطب بر خالق اثر غالب است و این عکس هرمنوتیک رومانتیک و غالب بودن نقش مولف بر مخاطب میباشد. در تدوین مباحث هرمنوتیک مدرن، پل ریکور ، فیلسوف فرانسوی نقش مهمی دارد. علاوه بر او، گادامر نیز در کتاب خود حقیقت و روش راهی متفاوت به دریافت گشود. گادامر میگوید:" حرف هرمنوتیک بینهایت ساده است، این است که من کلام آخر را لازم ندارم، به کارم نمیآید." این دو معتقد بودندکه دریافت و شناخت متن به افق فکری مخاطب وابسته است و این افق فکری، تاریخی است. همچنین هر تاویل به عناصری از پیش تعیین شده وابسته است. عناصری مانند سنت، تاویلهای گذشته، داوریها و پیش داوریهای گذشته. گادامر ساخت مفهوم پیش داوری را مدیون هایدگر و کتاب هستی و زمان اوست. در هرمنوتیک مدرن، نیت مولف و زمینهی تاریخی سد راه دریافت و شناخت مخاطب نمیشود. هر چند باید توجه داشت که گادامر بحث افق تاریخی را دقیقا به این دلیل مطرح میکند که هر مخاطب در موقعیت تاریخی خود که با موقعیت تاریخی دیگران و زمینهی تاریخی خلق اثر متفاوت است، به شناخت اثر میپردازد. در نتیجه میتواند شناخت بسیار متفاوتی نسبت به دیگران و نیز درک متفاوتی نسبت به مولف یا خالق اثر داشته باشد. همچنان که میتوان در دورههای تاریخی گوناگون، تاویلهای متفاوت از شاهکارهای ادبی و هنری جهان ارائه نمود." از نظر گادامر بر خلاف رای شلایرماخر و دیلتای معنای متن میتواند مستقل از آگاهی فردی وجود داشته باشد." هرمنوتیک مدرن با نیچه آغاز میشود. نیچه معتقد بود که نیازهای انسان باعث تاویل جهان میشود. در واقع این شهوت سلطهی ماست که تاویلها را میسازد. افراد بر اساس برداشتی سنتی از حقیقت میاندیشند که درون هر شکل، معنایی نهفته است و تاویل متن را کشف آن معنای پنهان میدانند. نیچه در یادداشتهایش که با عنوان خواست قدرت منتشر شدهاند، اعلام میکند که هر انسان از چشمانداز خاص خود به دنیا نگاه میکند و دو چشم هرگز یک چیز واحد را نمیبینند ، پس بینهایت چشم و در نتیجه بینهایت حقیقت وجود دارد، پس حقیقتی وجود ندارد. "زیبایی شناسی دریافت سارتر از نسبت خواننده و نویسنده میآغازد. برای سارتر مولف مهم است و خواننده از رویارویی با این نیت حدود آزادی خود را میشناسد. راز تعهد و التزامی هم که برای نویسنده(و البته برای خواننده) قائل است در همین نکته نهفته است." در اکثر مواقع مخاطب به مولف و نیت او دسترسی ندارد. از دیدگاه سارتر همین عامل موجب از بین رفتن تعهد میشود و اگر مخاطب غیر متعهد باشد، حق برداشت از متن یا اثر هنری را نخواهد داشت، زیرا بدون تعهد، باعث دخل و تصرف در نیت هنرمند میشود و از دیدگاه سارتر این تاویلها باعث دور شدن اثر هنری از نیت اصلی خواهد شد و این مجاز نیست.دشواریهای هرمنوتیک :
به نظر میرسد که تاویل نوشته و گفتهی دیگران چندان دشوار نباشد، اما حقیقت این است که قلمروی چنین کاری بسیار گسترده است. تاویل گر باید در ابتدا زمینهی اصلی متن را بشناسد و با افق فکری پدیدآورندهی اثر آشنا باشد. همچنین باید به چگونگی بیان اثر توجه کرده و نوع رسانه را بشناسد. تاویل گر باید با دستگاههای رمزگان و نظام نشانهها که بر طبق قرار دادهایی با معنا هستند آشنا باشد. علاوه بر این باید دقت کنیم که چه نوع دانایی خاص (اعم از شناخت علم، فن، هنروغیره) را نیازمند است. تاویل گر با فرض داشتن این اطلاعات هم ممکن است تاویل درستی ارائه ندهد. در علم شناخت، ما با پرسش های گوناگونی روبرو هستیم. آیا معنا یا معناهای راستین در یک متن، کنش یا اثر هنری وجود دارد؟ آیا تاویل مخاطب به نیت آفریننده، مولف یا گوینده وابسته نیست؟ آیا تاویل تنها محدود به متن یا اثر هنری است و یا میتواند فراتر باشد و به پیشدانستههای تاویلگر هم مربوط شود؟ آیا تاویل مخاطب به تجربهها و آگاهیهای او وابسته نیست؟ پرسشهای بالا نشان میدهد که در ارتباط با هرمنوتیک با دشواریهای زیادی روبرو هستیم. بابک احمدی علت این دشواریها را قرار داشتن هرمنوتیک در داخل سخن فلسفی میداند و از طرفی معتقد است که دشواریهای هرمنوتیک به دلیل جهان شمول بودن آن نیز هست، زیرا به صورت فراسخنی مطرح میشود که به سخنهای گوناگون مرتبط است. وقتی از تاویل متن سخن میگوییم، تعیین نمیکنیم که چه متنی مورد نظر است. بنابراین هرمنوتیک جنبههای گوناگون زندگی ما را در بردارد و با معانی پنهان نیز سر و کار دارد. حال باید دید این منطق دشوار و پیچیده در عالم هنر چه راهی میگشاید.رویکردهای زیبایی شناسانه:
به طور کلی میتوان دو رویکرد زیبایی شناسانه را نام برد. در رویکرد نخست اثر هنری تنها از طریق ادراک حسی و یا با ارجاع به قراردادهای نشانه شناسانه صورت میپذیرد. در این دیدگاه موقعیتهای تاریخی بیارزش انگاشته میشوند. فرمالیستهای روسی معتقد به این رویکرد بودند. در رویکرد دوم اثر هنری تنها از راه شناخت تاریخی از سوی مخاطب تاویل و تفسیر میشود. از طرفداران این رویکرد میتوان به مارکسیستها اشاره کرد. در رویکرد نخست تنها اثر هنری بررسی میشود و به خصوص فرمالیستها از روش علمی برای شناخت اثر استفاده میکنند. در این رویکرد اثر هنری، ساختار و فرم آن مطرح است و زمینهی تاریخی خلق اثر از اهمیت چندانی برخوردار نیست. اثر هنری توسط یک حصار از همهی زمینهها جدا میشود. هیچ عنصری جز اثر اهمیت ندارد. برعکس در رویکرد دوم زمینهی تاریخی خلق اثر اهمیت دارد. در این رویکرد مخاطب به نیت مولف اهمیت داده و در شناخت اثر به دنبال رمزها و نشانههایی برای کشف اثر نمیگردد. زمانی که در تفسیر مخاطب تنها عامل کمک برای شناخت اثر، مولف و هنرمند باشد، اثر هنری از اهمیت خود خارج شده و در واقع تنها مولف و هنرمند است که در اثر تجلی مییابد. "اثر هنری از لحظهای که ارائه میشود، منش ارتباطی مییابد و این مستقل است از خواست یا اکراه پدید آورندهاش. ... کمتر نویسندهای را مییابید که بنویسد و در ذهن خود خوانندهای یا مخاطبی آرمانی نیافریند، مخاطبی که متن خطاب به اوست."کاربرد هرمنوتیک در هنر:
هنرمند در حیطهِی احساس و تخیل است که اثر هنری را خلق میکند. در حوزهی خیال و دریافت بیواسطهی هنرمند اثر هنری شکل میگیرد. قلمو روی بوم حرکت میکند و یا موسیقی ساخته میشود. آیا میتوان گفت هرمنوتیک، راه و روشی برای زیبایی شناسی است ؟ هرمنوتیک تنها یک روش منطقی ویک مبحث علمی است. آیا میتوان امیدوار بود که به کمک این روش علمی قادر به شناخت اثر هنری خواهیم بود؟ آیا پدیدهای که با حضور بیواسطهی احساس خلق میشود، به کمک یک روش منطقی شناخته میشود؟ لازم به ذکر است که روش هرمنوتیکی تنها در مرحلهی تفسیر و بیان با آثار هنری مرتبط میشود و نه در مرحلهی تفکر و تخیل حضوری هنرمندانه که به خلق اثر هنری منجر میشود. در واقع هیچگاه هنرمند در لحظات خلق اثر به هرمنوتیک نمیاندیشد. با یادآوری هرمنوتیک در ذهن نیست که فرم شکل میگیرد و یا شعر سروده میشود، بلکه مخاطب برای دریافت معنای فرم و رنگ و یا درک معنای حقیقی شعر از هرمنوتیک و قاعدهی آن بهره میبرد. در واقع هیچ هنرمندی وجود ندارد که اثر هنری خویش را بر اساس هرمنوتیک بیافریند. ریخته گران معتقد است که در اثر هنری عالمی شکل میگیرد و این عالم متاثر از حقیقتی است که در یک دوره ظهور دارد و چون عالم و سیر و ظهور حقیقت تنها با راه و رسم هرمنوتیک میسر است بنابراین علم به حقیقت هنر هم با راه و رسم هرمنوتیک میسر میشود. مقصود از عالم اثر هنری یک حقیقت کلی است که در آن اثر وجود دارد. منظور از عالم، صرفا اشیا مادی نیست بلکه روحی است که در آن اثر جریان دارد و برای شناخت حقیقت آن اثر است که با روش هرمنوتیکی وارد میشویم. در واقع این تاویل و تفسیر نشانههای موجود در اثر است که مخاطب را به حقیقت و عالم اثر هنری یا متن نزدیک میکند. علم به دو دسته حضوری و حصولی تقسیم میشود. علم حضوری، علمی است که شناخت آن به واسطهای نیاز ندارد و به شکل حضوری به دست میآید. اما در علم حصولی برای شناخت و درک به واسطه نیاز است. دریافت انسان از آثار هنری هم به شکل حضوری صورت میگیرد. بی هیچ واسطهای از یک تابلوی نقاشی لذت میبرد و یا موسیقی برایش نوای لذت بخشی دارد. اثر هنری از آن جهت که چیزی را بیان میکند و حرفی برای گفتن دارد و نیز در برخورد با آن علمی حضوری به دست میآید در حیطهی هرمنوتیک جای میگیرد. ریختهگران میگوید:" هرمنوتیک مرتبهی افتادگی میان حضور و حصول است."نتیجه گیری :
فیلسوفان و اندیشمندان آراء و نظرات گوناگونی در مورد هنر و ادبیات داشتهاند. بحث جایگاه مخاطب نیز در هر دوره بسته به نوع اندیشه مطرح بودهاست. شناخت اثر هنری و دستیابی به حقیقت معنایی اثر هنری یا متون ادبی همواره سوال بودهاست. این پرسش در چهارچوب نظریات گوناگون به اشکال متفاوت پاسخ داده شده است. گاه تنها نیت مولف به عنوان تکیهگاه شناخت اثر بوده، گاه برداشت مخاطب و گاه اثر هنری به شکلی مستقل عمل کردهاست. بر اساس صعود و نزول جایگاه هر یک، آراء گوناگون شکل گرفتهاند. هرمنوتیک نیز یک روش منطقی است که ابعاد وسیعی از زندگی انسان را تحت تاثیر قرار دادهاست و از این جهت پیچیده است. از این روش در روانشناسی، جامعه شناسی ، زبان شناسی و البته هنر استفاده میشود. با وجود این که این روش در محدودهی منطق و مبحث علمی جای دارد اما به دلیل حضوری بودن خلق و درک اثر هنری ، برای رمزگشایی آن استفاده میشود. به نوعی میتوان گفت هرمنوتیک اثر هنری را از کالا بودن خارج میکند و بر اساس روح حاکم بر آن، به شناخت آن میپردازد. هرمنوتیک شامل تاویل و تفسیر است. تاویل به معنای بازگرداندن اثر به اول آن و به ابتدای آن است و در این تلاش تفسیر با قاعدههای خاص خود به کمک میآید. تسلط بر دو زمینهی تاویل و تفسیر ما را در جهت کاربری هرمنوتیک در شناخت اثر یاری میکند.منابع:
- احمدی، بابک، ساختار و هرمنوتیک، تهران، گام نو،1380- احمدی، بابک، حقیقت و زیبایی: درسهای فلسفه هنر، چاپ هفتم، تهران، مرکز،1383
- ریخته گران، محمدرضا، هنر، زیبایی، تفکر: تاملی در مبانی نظری هنر، تهران: ساقی،1380
- نیوتن،ک.ام.، نقد ادبی نو(مجموعه مقالات)، یوسف اباذری، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، بهار1383