

پاییز امسال هم با آمدنش یک چیز خوب آورد. شروع یک مجموعه ی جدید و تجربه ی زندگی جدید من با این پروژه . این همان چیزی ست که خاص این مرحله از یادگیری ست ... همان که هر لحظه نگاهم و فکرم را با خودش می برد . هر کاری که به مجموعه ام اضافه می شود حکم شروع زندگی ست. با شروع هر کدامشان من میمیرم و با دنیا آمدنشان زنده می شوم. همه ی عکسهایم همه نوشته هایم و همه فکرهایم مال آن ها میشود یکهو میبینم نیستم، اما ... آن ها هر روز جان دوباره می گیرند....
هان ؟! این که گفتی یعنی چه ؟؟
من یهو دلم برات تنگ شد اومدم اینجا ببینم چه خبره
من متحیرم که چرا هیچوقت یه گل شقایق نمی کشی ؟ نمیگی این شقایق های بیچاره هم دل دارن ؟ دلشون میخواد یکی تحویلشون بگیره ؟؟
این فصل جدید و پروژه جدید و اینایی که گفتی که نمی دونم یعنی چی اما به هر حال مبارک :)
...................................
سلام منم دلم تند تند تنگ میشه برای تو . به خصوص وقتی به سال دیگه این موقع فکر میکنم :)
من !! | چهارشنبه، ۱۱ آذرماه ۱۳۸۸، ۶:۰۵ صبح
نوشته هات و کارهاتو دنبال می کنم . منم عاشق هنرم ولی اشتباهی کامپیوتر خوندم. می خوام کنم بازگشت کنم به رویاهام . امیدوارم بتونم از کمکت استفاده کنم. موفق باشی
آذر | چهارشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۸، ۵:۵۶ بعدازظهر