


مداد کنته روی کاغذ طراحی
+ روزهایی هست که در نمایشگاه هنرمندان کوچکت یک عصر تا شب چیزی در دلت می لرزد.
+ روزهایی هست که از داشتن دوستی در آن سر دنیا که دنیای مشترکی با تو دارد شادی.
+ روزهایی هست که می توانی کنار گزینه ی اول از لیست آرزوهایت یک تیک بزرگ بزنی و در دلت یک جیغ بزرگتر!
«روزهایی» هم هست که آدم فکر می کنه چنین دوست خوبی رو سالها پیش، در هنگامهء همهء سختی ها می تونسته کنار خودش داشته باشه. اون وقته که نوبت سؤال هایی می یاد که با «چرا» شروع می شن....چرا زودتر نشد....چرا حالا که دورم....
+++++++++++++++++++++++++++
چرا حالا ؟ شاید چون حالا وقتشه ترانه جان . من که بینهایت سپاسگزارت هستم :)
ترانه | پنجشنبه، ۲۷ تیرماه ۱۳۸۷، ۶:۳۶ صبح
Nice drawing,
Mohamadreza | پنجشنبه، ۲۷ تیرماه ۱۳۸۷، ۷:۲۴ صبح
I cant take my mind of you
I cant take my eyes of you
++++++++++++++++++++++++++++++
;)
گندمگون | پنجشنبه، ۲۷ تیرماه ۱۳۸۷، ۷:۳۶ صبح
زمانهايي براي گذاشتن يه علامت سوال بزرگ،خيلي بزرگ به اندازه تمام آرزوهاي آدم توي ليست بايگاني شده تو دورترين نقطه دلش.
مرسده | چهارشنبه، ۲ مردادماه ۱۳۸۷، ۰:۵۵ صبح
روزهایی هست که می توانی کنار گزینه ی اول از لیست آرزوهایت یک تیک بزرگ بزنی و در دلت یک جیغ بزرگتر!
حس خیلی خوبی داشت این شماره
:)
خیلی خوشحال شدم
اب | جمعه، ۲۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۱۱ بعدازظهر