نوري كه از داخل اتاق به بيرون ميزنه خيلي اميدوار كننده ست. ناخودآگاه چشم رو ميكشه دنبال كسي كه از روي صندلي بلند شده رفته تو اتاق كه انگار از پنجره رو باز كرده و به راهش ادامه داده. اتاق انگار خاليه!
پدرم خوب نقاشی میکرد و من بعد از نبودنش همیشه دوست داشتم منم نقاشی بلد بودم. ولی متاسفانه هیچ استعدادی در نقاشی ندارم ولی همهی اونهایی که نقاشی میکنن رو به یک چشم دیگه میبینم. به یه چشم مهربون و نرم. روزهات شاد دوستم.
++++++++++++++++++++++++++
اس عزیزم این که لطف شماست . ممنون . از آن پدر هنرمند در این دختر با احساس روح هنرمندانه ای زنده است که من هر بار می خوانمت می بینمش. نه فقط در کلماتت که در روح سبز گیاهانت و در مهره های درخشان گوشواره هایت.
صندلی و درش هم حتی حرف میزنه
آب | دوشنبه، ۱۰ تیرماه ۱۳۸۷، ۰:۱۰ بعدازظهر
نوري كه از داخل اتاق به بيرون ميزنه خيلي اميدوار كننده ست. ناخودآگاه چشم رو ميكشه دنبال كسي كه از روي صندلي بلند شده رفته تو اتاق كه انگار از پنجره رو باز كرده و به راهش ادامه داده. اتاق انگار خاليه!
تفاوت بزرگ ريشه اي! | سه شنبه، ۱۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۲:۳۴ صبح
پدرم خوب نقاشی میکرد و من بعد از نبودنش همیشه دوست داشتم منم نقاشی بلد بودم. ولی متاسفانه هیچ استعدادی در نقاشی ندارم ولی همهی اونهایی که نقاشی میکنن رو به یک چشم دیگه میبینم. به یه چشم مهربون و نرم. روزهات شاد دوستم.
++++++++++++++++++++++++++
اس عزیزم این که لطف شماست . ممنون . از آن پدر هنرمند در این دختر با احساس روح هنرمندانه ای زنده است که من هر بار می خوانمت می بینمش. نه فقط در کلماتت که در روح سبز گیاهانت و در مهره های درخشان گوشواره هایت.
S. | پنجشنبه، ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۴۴ صبح