

روزهایی هست که یک بوسه برای فرشته ی نگهبان خودت می فرستی، صد بوسه برای فرشته ی نگهبان زیباترین شقایق روی زمین .
روزهایی هست که طعم شیرین دفاعیه و فارغ التحصیلی را در نوشتن یک مقاله ی سی چهل صفحه ای دوباره مزه مزه کنی.
روزهایی هست که به لطف نازنینی، این را ببینی و دوباره کفش های باله را با جوراب سفید کبریتی بپوشی و استپ ژوته بروی.
روزهایی هست که از کسی، دوستی ، آشنایی ، نغمه ای که یک بار در چهارده سالگی دیده ای کامنت بگیری.
روزهایی هست که شاگرد شش ساله ات تو را با پیراهن سبز بلند نقاشی کند.
روزهایی هست که برای مجموعه کار جدیدت دو ساعت و پانزده دقیقه در کافه هنر تهران طرح بزنی .
khoshhalam ke azash khoshet umade. alan mundam vase farda chi biaram barat. rasti emruz resalat budam ye alame golaye rangarang vase farda gereftam.rooooooz.
marzi | شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۶:۴۶ صبح
روزهایی هم هست که صفحه وبلاگت را باز می کنی ونشانی از یک فرشته گمشده ...از عزیزی که دلش برایش یه ذره شده بود...سالومه عزیزم واقعا خوشحالم کردی امروز...واقعا ...دیگه همدیگه رو گم نمی کنیم
-------------------------------------------
نادیا جان امروز از دوباره پیدا کردنت نمیدانی چقدر خوشحالم
نادیا | یکشنبه، ۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۴:۰۶ صبح