


مادربزرگ شب سال نو خواب می بیند که سر کلاس مدرسه دیر رسیده. خانم معلم دعوایش کرده ... مادربزرگ بیست ساله که بوده معلم کلاس اول بوده . مادربزرگ انوشیروان روحانی را که در رنگارنگ می بیند بهش افتخار میکند چون شاگردش بوده . مادربزرگ دیروز مشکی اش را درآورده. مشکی روز اول عید شگون ندارد...
عید که نمی دون ام اما چیز میزای جدید خوب ان! انگار کاهی لازم ان! مبارک باشن اونا.
ارنواز | دوشنبه، ۵ فروردینماه ۱۳۸۷، ۴:۱۴ بعدازظهر